این روزا بدجور منتظر اومدنت هستم
تاریخ هایی که سونو گفته همین روزاست ولی هیچ احساس دردی ندارم
خودم که میگم 24 یا 25 بهمن میای
شیطنت هات همین جور ادامه داره بعضی موقع ها مثل مامانت کشش میری و پات میزنه بیرون...
راستی 20 بهمن رفتیم عکس بارداری گرفتیم. میخوام از لحظه لحظه هت عکس داشته باشم.
عاشقتم مامانی
نمیدونی چقدر درگیرم واسه انتخاب اسمت
طبق آخرین توافقات انجام شده با بابایی فعلا اسم " سارینا" تصویب شده
من با این که سارینا رو از قبل هم دوست داشتم ولی از اینکه زیاد شده دو دلم
دایی جونت که میگه مانلی و نیلا و کامیشا
خاله کوچیکا هدا و ندا میگن مانلی
خاله هما هم سلین
خاله رها هم که بهار و سلوانا و آناهیتا و خیلی اسمای دیگه
مامان جون بنیتا و سارا و مهسان
بابا محسن هم سارا و مهسان رو دوست داره از اسما جدید مدبد خوشش نمیاد. اما مهرسا و مهر نوش و اینارم می پسنده
خودمم که جدیدا چند تا اسم دیگه خوشن اومده
آیسن . آنیسا . سلین و سلینا
کاش خودت کمکم میکردی گلم
مامان جون بابایی هم میگه سودابه
عمه محبوبه هم قبلنا گفته بود سودابه و تهمینه و هانا
عمو محمد هم میترا و سولماز
راستی میدونی که عمه معصوم هم نی نی داره . نی نیش پسره و از اولم گفته اسمش محمده. که خرداد ابشاله بدنیا میاد
فکر کنم اسم سانیا دیگه کلا منتفی شد. چون فقط من دوست دارم
اتاقتو خیلی وقته آماده کردم .ساک بیمارستان هم آماده آمادس...
همه چیز آماده و منتظر اومدنت
مامان جون بنی هم پیشمه
هفته پیش رفتیم سبزوار چهارشنبه من و بابا و مامان جون اومدبم مشهد.
بابایی که آخر هفته ها کلاس داره واسه نظام مهندسی..
حیف شد کارش واسه پروژه جمکو و فولاد سبزوار جور شد دیگه نمیرسیم بخونیم..
منم که از 9 بهمن دیگه نرفتم سرکار تازه میخواستیم باهم درس بخونیم که نشد دیگه
احتمالا این شش ماه رو بریم سبزوار هم پیش مامان بابا باشم هم محسن بره سر این پروژه
برامون با دل پاکت دعا کن
واسه اسمتم امیدوارم بلاخره یه اسمی انتخاب شه که خودتم خیلی دوست داشته باشی
می بوسمت.بوووووس
نی نی خوشگل من...